افسوس

میان من و تو فاصله هاست

کاش می دانستی

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشیدن داری

دستهای تو توانایی آن را دارند که مرا زندگانی بخشند

چشم های تو به من می بخشند

شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطح برجسته ای از زندگی من هستی

دفتر عمر مرا با وجود تو شکوهی دیگر رونقی دیگر هست

می توانی تو به من زندگانی بخشی

یا بگیری از من آنچه را می بخشی

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید

آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی

روی تو را کاشکی می دیدم

شانه بالا زدنت را بی قید

و تکان دادن سر را

که عجیب عاقبت مرد

و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

افسوس کاشکی می دیدم...


(حمید مصدق)


http://vbasic6.persiangig.com/ashkweblog/untitled3300.jpg

نگاه تو

گل نگاه تو، درکار دلربایی بود.

فضای خانه پر از عطر آشنایی بود.
به رقص آمدم چو ذره ای در نور
ز شوق و شور،
که پرواز در رهایی بود.
چه جای گل، که تو لبخند می زدی با مهر
چه جای عمر، که خواب خوش طلایی بود!
هزار بوسه به سوی خدا فرستادم
از آنکه دیدن تو قسمت خدایی بود.
شب از کرانه دنیای من جدا شده بود
که هر چه بود تو بودی و روشنایی بود.
 


                            ( فریدون مشیری)

دوستت دارم!

ترا بی هر یقینی و گمانی دوست میدارم
ترا در هر زمینی و زمانی دوست میدارم

ترا در باور اندیشه های ارغوانی ام
بر این باور بمانی یا نمانی دوست می دارم

به تو مثل پریان زمینی عشق می ورزم
ترا مثل خدای آسمانی دوست می دارم

ترا با قد و بالای هلالی ناز می بینم
ترا با چشم و ابروی کمانی دوست می دارم

ترا در بدترین لحظه هایم یاد می آرم
ترا در بی کسی و بی امانی دوست می دارم


((بهروز معماریان))

آپلود سنتر عکس رایگان

کاش میدانستم.... به چه می اندیشی؟؟!!!


کاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟؟؟
که چنین گاه به گاه
 
میسرانی بر چشم.... غزل داغ نگاه !
می سرایی از لب.....شعر مستانه آه !
راز زیبایی مژگان سیاه
در همین قطره لغزنده غم ....پنهان است !
 
و سرودن از تو
 
با صراحت ! بی ترس ! .... باز هم کتمان است !
کاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟؟؟
رنج اندوه کدامین خواهش
 
نقش لبخند لبت را برده ؟؟؟
نغمه زرد کدامین پاییز ...
غنچه قلب تو را پژمرده ؟؟؟؟
کاش میدانستی .... به چه می اندیشم ؟
که چنین مبهوتم ....
من فقط جرعه ای از مهر تو را نوشیدم !!!
با تو ای ترجمه عشق "خدا" را دیدم !!!
آه ای میکده ام !!!
گاه بیداری را
 
از من و بیخبری هیچ مخواه !
که من از مستی خود هشیارم !
کاش میدانستی ... به چه می اندیشم !!!
کاش میدانستی!!!!
کاش ...


سیب2

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی که باغبان باغچه ی همسایه

پدر پیر من است!

من به تو خندیدم

تا که با خنده ی تو

پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت:برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد

گریه ی تلخ تو را...

و من رفتم و هنوز

سال هاست که ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض نگاه تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم:

که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت ؟

 

(( فروغ فرخزاد ))

آپلود سنتر عکس رایگان

سیب1

تو به من خندیدی
و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز
سالها هست كه در گوش من آرام
                                          
خش خش گام تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان
غرق این پندارم
كه چرا

خانه كوچك ما

سیب نداشت .

((حمید مصدق))

آپلود سنتر عکس رایگان

عکسهای هنری از موج های زیبای دریا

تقدیم به خواهر عزیزم که یه دنیا دوستش دارم

http://ups.night-skin.com/uploads/89-7/1364190071.jpg
ادامه نوشته

پاییز را دوست دارم...

پاییز را دوست دارم...

بخاطر غریب و بی صدا آمدنش

بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش

بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش

بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش

بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی

بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها

بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش

بخاطر شب های سرد و طولانی اش

بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام

بخاطر پیاده روی های شبانه ام

بخاطر بغض های سنگین انتظار

بخاطر اشک های بی صدایم

بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام

بخاطر معصومیت کودکی ام

بخاطر نشاط نوجوانی ام

بخاطر تنهایی جوانی ام

بخاطر اولین نفس هایم

بخاطر اولین گریه هایم

بخاطر اولین خنده هایم

بخاطر دوباره متولد شدن

بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر

بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه

بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه

بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش

پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز

و من عاشقانه پاییز را دوست دارم...

آپلود سنتر عکس رایگان

دل نوشته

میخواهم چیزی بنویسم

نمی دانم چه...فقط می دانم که می خواهم چیزی بنویسم

دستانم از من قلم می خواهند

قلم را بر می دارم

دو کلمه می نویسم

..وبعد..

همین


دیگر نمی توانم چیزی بنویسم

تمام حرفم همین دو کلمه بود

دو کلمه ای که نتوانستم به تو بگویم

دو کلمه ای که نه در ذهنم و نه در زبانم ...

که در دلم حک شده اند

اگر قرار بود تمام چیز هایی که در ذهنم بود برایت بگویم

صد ها کتاب می شد

ولی اگر قرار است چیز هایی که در دلم است بگویم

دو کلمه بیش نیست


دوستت دارم...


Image Hosted by Free picture hosting at www.iranxm.com

لحظه ای بدون رنگ.....

http://img3.visualizeus.com/thumbs/09/01/04/beautiful,fashion,photography,women-762e573e0f3b1cf89d67edeec5bff960_h.jpg


http://www.image.pixfa.net/Azar/20091201021.jpg






 

هرگز

من تمنا کردم


که تو با من باشی


تو به من گفتی


هرگز هرگز


پاسخی سخت و درشت


و مرا غصه این هرگز کشت

**حمید مصدق**

باورم کن

هیچ وقت پریشانی ام را حس نکردی

رنج های پنهانیم را حس نکردی ... هیچ وقت باورت نشد که غمهایم مثل خودم بزرگ شدن ....

باور نکردی که همیشه از پشت این لبخند .. غمهایم دارن برایت دست تکان میدهند ..

باور نکردی که دلم به اندازه تمام اشکهایی که در تنهایی هایم ریخته گرفته ...

همیشه لبخندم و دیدی .. یکبار که اخم کردم منو به جرم بداخلاقی محاکمه کردی ...

انقدر تنهایی هام زیاد است که با همه چی سعی در پر کردن انها دارم ...

ولی تو باور نکردی و منو به جرم خوش گذارانیها مجازات کردی ......

تو فقط مجازات کردی .. اخم کردی .. چون می دونستی زنده ام به خنده هایت

باور کن که دنیایم خیلی بزرگ شده ... انقدر بزرگ که با هر چیزی سرگرم نمیشه ..

تو منو باور نکردی .... باورم کن ..............


گلهای زیبا

تقدیم به عزیز دلم

27jrcyvrbnnrl6p5i6vm.jpg3ndnwx2dzvp7l1p0b0z.jpg3ed8tfgqqrxne5jsj7x.jpg 

ادامه نوشته

برای سهراب

يادته گفتی بهم؟

تا شقايق هست زندگی بايد كرد

نيستی سهراب ببينی

كه شقايق هم مرد

ديگه با چی كسی دل خوش كرد

يادته گفتی بهم

آمدی سراغ من

نرم و آهسته بيا

كه مبادا تركی برداره چينيه نازك تنهايی تو

آمدم آهسته

نرم تراز يك پرقو

خسته از دوريه راه

خسته و چشم به راه

يادته گفتی بهم؟

عاشقی يعنی دچار

فكر كنم شدم دچار

تو خودت گفتی چه تنهاست ماهی اگه دچار دريا باشه

آره تنها باشه

يار غمها باشه

يادته می گفت گاهی قفسی مي سازم

می فروشم به شما

تا با آوازه شقايق كه درآن زندانيست

دل تنهاييتان تازه شود

ديگه حتی اون شقايق كه اسير قفس سهراب

دارای يك نفس

نيست كه تازگی بره اين دل تنهايی من

پس كجاست اون قفس شقايقت

من و باخودت ببر به قايقت

راست می گفتی كاش مردم

دانه های دلشان پيدا بود

آره كاشكی اون دلشون شيدا بود

من به دنباله يك چيزه بهترينم سهراب

تو خودت گفتی بهم بهترين چيز

رسيدن به نگاهيست

كه از حادثه ي عشق تر است