برای سهراب
يادته گفتی بهم؟
تا شقايق هست زندگی بايد كرد
نيستی سهراب ببينی
كه شقايق هم مرد
ديگه با چی كسی دل خوش كرد
يادته گفتی بهم
آمدی سراغ من
نرم و آهسته بيا
كه مبادا تركی برداره چينيه نازك تنهايی تو
آمدم آهسته
نرم تراز يك پرقو
خسته از دوريه راه
خسته و چشم به راه
يادته گفتی بهم؟
عاشقی يعنی دچار
فكر كنم شدم دچار
تو خودت گفتی چه تنهاست ماهی اگه دچار دريا باشه
آره تنها باشه
يار غمها باشه
يادته می گفت گاهی قفسی مي سازم
می فروشم به شما
تا با آوازه شقايق كه درآن زندانيست
دل تنهاييتان تازه شود
ديگه حتی اون شقايق كه اسير قفس سهراب
دارای يك نفس
نيست كه تازگی بره اين دل تنهايی من
پس كجاست اون قفس شقايقت
من و باخودت ببر به قايقت
راست می گفتی كاش مردم
دانه های دلشان پيدا بود
آره كاشكی اون دلشون شيدا بود
من به دنباله يك چيزه بهترينم سهراب
تو خودت گفتی بهم بهترين چيز
رسيدن به نگاهيست
كه از حادثه ي عشق تر است