هیچ وقت پریشانی ام را حس نکردی

رنج های پنهانیم را حس نکردی ... هیچ وقت باورت نشد که غمهایم مثل خودم بزرگ شدن ....

باور نکردی که همیشه از پشت این لبخند .. غمهایم دارن برایت دست تکان میدهند ..

باور نکردی که دلم به اندازه تمام اشکهایی که در تنهایی هایم ریخته گرفته ...

همیشه لبخندم و دیدی .. یکبار که اخم کردم منو به جرم بداخلاقی محاکمه کردی ...

انقدر تنهایی هام زیاد است که با همه چی سعی در پر کردن انها دارم ...

ولی تو باور نکردی و منو به جرم خوش گذارانیها مجازات کردی ......

تو فقط مجازات کردی .. اخم کردی .. چون می دونستی زنده ام به خنده هایت

باور کن که دنیایم خیلی بزرگ شده ... انقدر بزرگ که با هر چیزی سرگرم نمیشه ..

تو منو باور نکردی .... باورم کن ..............