با لاله که گفت ...
از دیـده به جای اشـک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد ازاین غصّه که از قصّه عشق
می دیـد که آهنـگ جنـون مـی آیـد
می رفت و دو چشـم انتظارم بر راه
کان عمر که رفته، باز چون می آید؟
با لاله که گفـت حال مـا را که چنین
دل سـوخـته و غرقـه به خون می آید
کوتاه کن این قصه ی جان سوز ای شمع
کز صحـبت تو ، بوی جنون می آید
« دکتر علی شریعتی »
دفتر های سبز
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 15:31 توسط hoda
|
