این بار میخواهم برای تو بنویسم……. برای فرشته مهربون خدا……فرشته ای که معبودم
برای بنده دلشکسته اش فرستاد تا برای او پیام آور مهربونی و آرامش باشه….
خدا رو شاکرم که تو را دارم….. با اینکه میدونم وصال تو خیلی غیرممکنه اما باز هم به خود
می بالم  که هنوزم میتوانم محبت تو رو در جان و قلبم احساس کنم….
خوشحالم که در این دنیایی که آدمهایش محبت رو به بهایی اندک به حراج گذاشته اند  یکی را
در قلبم احساس میکنم که بزرگترین ثروتش پاکی و بی ریایی است…. بزرگترین مقامش
مهربانی است….. ای الهه ی مهربانم همیشه در خاطرم عزیز و بزرگ بودی و خواهی ماند…
از خدا میخوام که هر جا که هستی و خواهی بود خوشبختی رو با تموم وجود در قلبت
احساس کنی……. چونکه میدونم لیاقتت کمتر از خوشبختی نیست………
در این روزهای مهربانی و عشق چیزی ندارم که لایقت باشد جز این قلب کوچک که در برابر
وسعت بینتهای دل مهربانت ناچیز است را از من بپذیر…….
((قلب من دو نیمه دارد……..
نیمی سرخ و نیمی سیاه قلب سرخم برای تو می تپد و قلب سیاهم از دوری تو))……….