باران که ببارد

برایت می گویم که در غربت گلدان پای پنجره

چند بار ...... قصه ات را برای چشمانم اعتراف کرده ام

باران که نبارد

بی تو حتی خط های دفترم هم یک به یک به دلشوره می افتند.

باران که نبارد

برایت می نویسم ، بی تو خواب شبنم چه قدر کال تعبیر می شود.

راستش، لا به لای خیسی حسم

شاید باز هم برایت لالایی بخوانم،

باران اگر ببارد ...